سفر تابستونی سرد
ناز گل مامان
هفته پیش که تعطیلات تابستونی بابا امیر بود تصمیم گرفته یه سفر کوچولو و سه روزه بریم سرعین که به قول خودشون شهر آبهای شفا بخش هستش. بیشتر به خاطر عزیز رفتیم اونجا تا شاید کمی درد پاهاش کمتر بشه و ما هم به بهانه اون کمی آب و هوا تازه کنیم .ناگفته نماند که مادر و آقاجون هم یه روز قبل از ما اونجا بودن که جمعمون جمع بود و متاسفانه عمه سامره و سبحان نانازم نتونستن بیان و جاشون خیلی خالی بود.
هواش خیلی عالی بود ولی برای شما سرد که من مجبور بودم بیشتر تو هتل بمونم تا خدایی نکرده سرما نخوری و این برای من از هر خوشی و آبتنی مهمتره جیگره مامان

ببین نمونش که هوا چه سر بود
جونم به عزیزم بگه که این روزها که داریم یواش یواش به یکسالگی نزدیک میشیم روزهات با تمرین راه رفتن سپری میشه و هر روز مسافتی که طی میکنی بیشتر میشه و چه ذوقی میکنی .وقتی شروع به راه رفتن میکنی اول آهسته و با قدم های کوچیک میای جلو وقتی هم که احساس میکنی چه کار بزرگی کردی ذوق میکنی و سرعتت رو زیاد میکنی و میوفتی زمین و دل مامانی رو کباب میکنی ولی باز تسلیم نمیشی و دباه و دوباره
شیطونی هم که دیگه نه تو بپرس و نه من بگم. تمرین و تلاشت جواب داد و الان خودت از مبل میری بالا و میای پایین ولی راضی نیستی که داری تلاش میکنی بری بالا و رو تاج مبل بشینی.آخ ننه این چه کاریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مراحل بالا رفتن از مبل مورچه من



و بالاخره به بالای بلندترین کوه (از چشم آنیسا) رسیدم![]()
تازگی یاد گرفتی ادی می کنی . پارچه ای رو میکشی رو صورتت بعد میگی اااااااادیییییییییی

اینجا داری تمام تلاشت رو میکنی تا شال مامانی رو از صورتت باز کنی عزیزممممممممممممم
وووووووووووووووووووو موفق میشییییییییی

پ.ن: از بس تکون می خوری اکثر عکس هات تاره ننه 
واسه خودت شدی تقلیدکار ماهر هر ادایی که در میاریم تقلید میکنی .خاله سانی (مامی شادیسای گلم) تو وبلاگش یه مطلب جالب گذاشته بود که الان دقیقا می بینم چقدر حق با اون بود
وقتی تو خونه یه نی نی هست انگار همیشه مهمون داری و باید خیلی مراقب باشی
بوسسسسسسسسسس خاله سانی
عاشقتم عروسک خوشگلم


سفر تابستونی سرد 
